♛پســــــت ثابت♛

یکشنبه 15 اسفند 1395 06:08 ب.ظ

♥نویسنده♥ : پارسا ♥
نتیجه تصویری برای عکس های پسرونه تنها

سلام بهه! قدم رنجه کردین پروبچ بازدید کننده راضی نبودم

بگذریم من پارسام حوصله اون وبو دیگه نداشتم :/

با تبادل لینک موافقم ... حالا چه پسر چه دختر فرقی نداره 

نظر دادی آبمون بهتره تو یه جوب میره  

قانون خاصی ندارم برید و خوش باشید تو وبم به سلامت:)





♥کامنت ها♥ : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395  12:56 ب.ظ

رفیق☻

جمعه 4 فروردین 1396 11:32 ب.ظ

♥نویسنده♥ : پارسا ♥
دیگ خستم از خاطرات موندگارت#
 

∞گــــٌـفت رفیقیم؟/> گٌفتـــــــم ارهہ ❤

 

∞گفتــــــ تا هَمیشـهہ؟ گٌفتــــــــــم نهہ ∞

 

گفتــــــــــ تا قیامت /> گفتــــــــــم نهہ ∞

 

گفــــــــــت پَـــــــس تا کے؟؟ ∞

 

گفـــــتم : ∞ڔفــــــــــاقـــــَتــــــــــ ماْ تــــــا نَدارهہ✌ #




♥کامنت ها♥ : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 فروردین 1396  11:35 ب.ظ

...

جمعه 4 فروردین 1396 11:31 ب.ظ

♥نویسنده♥ : پارسا ♥

  • آخَریـن بآر کــﮧ مَن اَز تــﮧ دِل خَندیـدَم...

عِلَتَش پول نَبود!

اِنعِکآسِ جوکــِ هَر روز نَب
  • آخَریـن بآر کــﮧ مَن اَز تــﮧ دِل خَندیـدَم...

    عِلَتَش پول نَبود!

    اِنعِکآسِ جوکــِ هَر روز نَبود!

    عِلَتَش چِهـره یِ ژولیـده یِ یِکــ دَلقَکـــ,

    یآ زَمیـن خوردَنِ یکــ کور نَبود!

    مَـن بــﮧ مَـن خَنـدیـدَم!

    کــﮧ چــو یِکـــ دَلقَکــِ گیـج

    نَقـشِ یِکــ خنده بــﮧ صـورَتـــ دآرَمــ...

    وَ دِلَمـ میگِـریَـد...




    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: -  -

    جوکر♥

    پنجشنبه 3 فروردین 1396 01:01 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
  • جوکـر:میدونی چرا از چاقـ♥ـو استفاده میکنمـ؟ ..بتمـن:نه ..جوکـر:چون تفنـ:|ـگا سریعـن با تفنـگ نمیتونی
  • جوکـر:میدونی چرا از چاقـ♥ـو استفاده میکنمـ؟ ..بتمـن:نه ..جوکـر:چون تفنـ:|ـگا سریعـن با تفنـگ نمیتونی تمام اون حـ♥ـس طرفت رو درک کنـی =)) ... آخه آدمـ.ها تو لحظه ی ♥آخـر♥ نشون میدن کـ؟!ـی هستنـ()




    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 فروردین 1396  04:40 ب.ظ

    ✍من به خودم افتــــــــخارمیکنم‍‌‌‌‌‍‍‌‌‌‌➣✘

    چهارشنبه 2 فروردین 1396 06:15 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥

    ✍من به خودم افتــــــــخارمیکنم‍‌‌‌‌‍‍‌‌‌‌➣森ガール のデコメ絵文字


    ✘که دست هرکسیو نگرفتم✘


    ✘⇜که هرهفته با یکی نیستم✘ ⇜


    ✘که گوشیم پر از میس کال و مسیج نیست✘


    森ガール のデコメ絵文字⇜من باخیـلیا فرق دارم ⇜حریم من ↞حرمـت↠ داره‍‌‌‌‌‍‍‌‌‌‌ ⇜باید لیاقت داشته باشی 森ガール のデコメ絵文字


    تا واردش بشی نه اینکه هر روز جای یکی باشه...


    ✘مـن ☜به خودم افتخار میکنم☞



    ✘⇄من نمیگم بیخیال بعضیا پیش به سوی بعدیا⇄


    ✘☜میگم بیخیال بعدیا بخاطره بعضیا☞‌‌‍‌‍‍





    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 فروردین 1396  06:25 ب.ظ

    متوجه شدی!؟

    چهارشنبه 2 فروردین 1396 12:05 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵ ♥ 21:1

    http://s3.picofile.com/file/8215180518/col_n_3_.gif

     

     +یهـ لیواטּ از تو ڪًـابینت برבار 
     _ـפֿـب 
      
     +بنـבاز زمیטּ 
     _ـפֿـب 
      
     +شڪًــωـت؟ 
     _آرهـ 
      
     +ـפـالا ازش عذر פֿـواهــے ڪًـטּ 
     _ببـפֿـشیـב لیواטּ منظورے نـבاشتم 
      
     +ـבویارهـ בرωـت شـב؟ 
     _نهـ 
      
     +متوجهـ میشی؟؟





    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: -  -

    سال نو مبارک:) خاطره 2

    دوشنبه 30 اسفند 1395 07:09 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    اول از همه سال نو همگی مبارک
    امید وارم سالی پر برکت و شادی داشته باشین:)
    بگذریم امروز به جز عید یه مناسبت دیگه هم داشتیم 
    اونم نامزدی دخترخالم بود...اصلا دم عید همه تو حال خودشون بودن:/
    بابام از اون ور داره کرواتشو با کتش ست میکنه مامانم قسمت548!!
    سریال روزی روزگاری رو نگا میکنه:/ ابجیمم ویترای کاار میکنه
    حالا من سال نو مبارک://آخه منتظر عیدی بودم
     حالا هی به مامانم میگم مامان بزن 
    شبکه3عید شدا مامانم همراه فیلم گریه میکنه:/ خانوادس داریم ما://
     دیگه به هر نحوی بود سالمونو نو کردیم حالا همون موقع در زدن 

    انا الله و انا الیه راجعون://80 نفر ریختن خونمون که مثلا بیان دنبالمون همه با هم بریم 

    من رو به همشون به خدا راضی به زحمت نیستیم خودمون میومدیم:/ رفتم حاضر شم بعد 40 دیقه رفتم بیرون
    کلا من خیلی دیر حاضر میشم ... حالا امروز بارون شدید گرف یعنی شدیدا...
    این پسرخاله بدبختم از ماشین اومد بیرون با سر رف تو دیوار منم به پیروی از اون
    رفتم کمکش خودم سر خوردم :// رفتیم داخل تالارو یکم بزن و بکوب و اینا دیگه حلقه رو کردن دستشو 
    بالاخره تموم شد حالا همون موقع خالم  هوس اسنک کرد گف کی پایس بریم دور دور واصلا باید برعکس میپرسید همه 
    اومدن بیشتری:/یکم دور زدیم و اینا 5 تا اسنک دست من بود بقیشم دست پیمان پسر خالم
    داشتم از رو نرده رد میشدم پام گیر کرد اسنکاا افتادن تو جو :/آب بردش

    حالا همه سراشونو از ماشین اوردن بیرون و به رفتن اسنکا تو جو نگاه میکنن

    منم خیلی پررو گفتم اتفاقه دیگه پیش میاد:/ دیدم بازم نگام میکنن0.0 گفتم یه کار کوچیک دارم شما ها برین0.0

    و بازم از صحنه دور شدم کلا کارم همینه:/





    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: دوشنبه 30 اسفند 1395  11:45 ب.ظ

    قشنگه بخونیدش:)

    شنبه 28 اسفند 1395 09:20 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    نتیجه تصویری برای پسر سیگاری
    جالبه بخونینش من خیلی خوشم اومد:)

    دوتا رفیق بودن یکی یزدی و یکی اصفهانی

    یزدیه اسمش محمد بوده اصفهانیه اسمش علی . اینا تو خدمت باهم خیلی جورن طوریکه اگه دوساعت هم دیگه رو نبینن نگران حال هم دیگه میشن.

    میگذره و این 2سال خدمت سربازیشون تموم میشه.

    دم در پادگان موقع خداحافظی اصفهانیه به یزدیه میگه:ممد خدمتمون تموم شد اما رفاقتمون هیچ وقت تموم نمیشه.هر وقت کار خوب خواستی بیا اصفهان.خودم بهت کار میدم.

    یزدیه هم میگه:من پول ندارم ام تو هر وقت زن خوب خواستی بیا یزد.خودم برات زن میگیرم.

    تموم میشه و بعد ازسال اصفهانیه هوس زن گرفتن میکنه.میره یزد سراغ خونه ی رفیقش ممد .

    خونه رو پیدا میکنه.میبینه یه خونه ی ساده و فقیرانه و بدون تشکیلاته.در میزنه دوستش میاد دم در و سلام و احوال پرسی و 1هفته تحویل گرم.بعد یه هفته اصفهانیه به یزدیه میگه:ممد مگه قرار نبود برام زن بگیری؟

    میگه :اره

    اصفهانیه میگه:پس بریم برام زن بگیریم؟

    یزدیه میگه:باشه بریم

    میگردن تو دوست و اشنا و فامیل و غریبه تا واسه ی اصفهانیه زن بگیرن اما اصفهانیه هیچ کدوم رو پسند نمیکنه

    بعد از چند روز موقع رفتن اصفهانیه به یزدیه میگه:ممد ناراحت نباش تو به قول خودت عمل کردی اما من پسند نکردم...

    در همین موقع یه دختر از همسایگی یزدیه میاد میره تو خونه ی یزدیه.دختر خوب و خوشگل و سنگین و...

    اصفهانیه میگه:ممد من همین دختره رو میخوام

    حالا دختره کیه یزدیه میشده؟؟؟

    نامزد یزدیه!!!

    یزدیه میگه : باشه

    با خانواده ها حرف میزنه با نامزده صحبت میکنه و بدون این که اصفهانیه بفهمه دست دختره رو میذاره تو دست پسره و میفرستش میره.

    1سال میگذره و پسره سیگاری شده افسرده شده گوشه گیر شده

    یه روز مامانش میاد بهش میگه:زنت رو که دادی رفت حالا برو ببین رفیقت بهت کار میده؟

    یزدیه وسایلشو جمع میکنه و میره اصفهان.دنبال خونه ی دوستش میگرده.خونه رو پیدا میکنه

    یه خونه ی بزرگ و زیبا و با تشکیلات و...

    میره و زنگ در یا همون ایفون رو میزنه

    یه نفر گوشی رو بر میداره میگه:کیه؟

    شکلک های محدثه

    ادامه مطلب

    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: شنبه 28 اسفند 1395  09:24 ب.ظ

    رانندگی:)

    جمعه 27 اسفند 1395 02:00 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥

    تصمیم گرفتم مثه وب قبلیم خاطراتو بنویسم دوباره از نو

    بگذریم دیروز خدا رحم کرد خطر از بیخ گوشم گذشت://

    این مامان بزرگم رانندگیش افتضاحه اصن از افتضاحم یه چیزی اونورتر

    هیشکی باش جرئت نمیکنه بره بیرون دیروز میخواست بره گوجه خیار

    بخره حالا اظهار نظرای خانواده پارسا تو هم باهاش برو مگه قرار نبود

    گوشیتو درس کنی از دم همه مشکلاته منو همون لحظه یادشون اومد://

    جلوی مامان بزرگمم که نمیتونستم بگم نمیام میزنی ناکارمون میکنی://

    گفتم باشه بریم من میشینم مامان بزرگ

    حالا مامان بزرگم: نه پارسا جان خودم میخوام دست فرمونم را بیفته:/

    همین روزی که من باهاش میرم باید تمرین رانندگی کنه:/ بگذریم

    من که از اول تا اخر فقط صلوات میفرستادم چراغ قرمز شد به میمنت و مبارکی:/

     ماشین پشت چراغ قرمز خاموش شد حالا سربازه به مامان بزرگم میگه

    حرکت کنین منم گفتم بهش دست تکون بدم که فهمیدیم همون لحظه مامان بزرگم

    دنده عقب گرفت ای خداااااا:// جلو صورتمو گرفتم شناسایی نشم ابرومون رف

    جلو پلیسه هم من میشتم پشت فرمون حتما جریمه میکرد گواهینامه

    ندارم این قضیه هم بخیر گذشت بعد نیم ساعت:/ یکم جلو تر خورد به جدول

    کاپوت ماشین کلا رف به مامان بزرگم گفتم راضی به زحمت شما نیستمو

    سریع تاکسی گرفتم از صحنه دور شم دیگه هیچ وقت از اونجا رد نمیشم ابروم رف

    تو اون محله :/ واین هم خاطره دیروز



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395  03:45 ب.ظ

    .....

    جمعه 27 اسفند 1395 01:33 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥

    Remember when we couldn't take the heat

    ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﻨﻮ چه قدر ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ؟

    پسر: ﻗﺪر ﺩﻧﯿﺎ.

    ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﺮﺳﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ!

    ﺣﺎﻻ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ “ﺩﻧﯿﺎ” ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮشه!:|

    همسایمون عطرمشهدی برامون سوغات آورده

    ریختمش توی کولر...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    حال هوای امامزاده گرفته خونمون!!
    فضافوق العاده معنوی شده!
    نایب الزیاره همتون هستم
    هرکی حاجتی چیزى داره کامنت بذاره..!!



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395  03:46 ب.ظ

    تو♥

    پنجشنبه 26 اسفند 1395 07:41 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    Related image

    تویى که میگى: دیگه مثل من پیدا نمیکنى!واقعا فکر میکنى بعد از تو،


     دنبال یکى مثل تو میگردم؟اگه همونقدر که واسه خر کردن من تلاش کردی


     واسه خودت وقت میزاشتی تا الان آدم شده بودی



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 فروردین 1396  01:34 ب.ظ

    پنجشنبه 26 اسفند 1395 01:24 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    روزه طولانی رو بدونه تو گذروندم دوست من ..
روزی که ببینمت برات تعریف میکنم..

    ♚✘شُـما "مامانِتــُـو" نَفرِست تُو صَـف

    "نـــــون"✘

    ⇝نِمےخواد تو فضا مجازی واسـِـه "دُختَــرای

    ادلیستت‌" غِیــــرَتــے شی

    آره حاجــــــی♚



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1395  01:26 ب.ظ

    پنجشنبه 26 اسفند 1395 12:20 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    همه ی ما باید یه سری چیزا رو ترک کنیم ..
پس همه ی ما یه جور معتاد هستیم ..
بعضیها باید از افکارشون

    اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میكنه، بدون براش مهمی 

    اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می افتی برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی

    اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری می خندی برمیگرده نگات میكنه، بدون براش قشنگی

    اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری گریه میكنی باهات اشك میریزه، بدون دوستت داره

    اگه یكی رو دیدی كه وقتی داری با یكی دیگه حرف میزنی تركت میكنه، بدون عاشقته



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1395  12:20 ب.ظ

    گذشت..:)

    جمعه 20 اسفند 1395 01:01 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    تُو رو غیرتت کار کن وگرنه‍... ریشو سیبیلت تا نافتم باشه‍ مرد حساب نمیشی حاجی
    گذشت ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ: 
    ﯾﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ دوستش ﺩﺍﺭی ﮐﻪ ﺍﺯ اشتباهش
    ﻣﯿﮕﺬﺭی 
    یا ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ چشمت میفته ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩش ﻭ اشتباهش ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭی



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: جمعه 20 اسفند 1395  01:02 ب.ظ

    تهدیـــــــــــــد

    جمعه 20 اسفند 1395 12:58 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
    نِمیـخآد نِجآتَمـ بدیعـ خوبهـ الکلـ آ بهـ دادامـ رسید
    تهدیــــــــــد☞

    ✘✘واسه ↷من↶ عادے شده....✘.✘

    ☜حملـــــــــــه کن حیوون!!!!!!✘✘✘ .
    بِگًــوٍْ تِــٌـــزْْ نَدَنً بِـــمً آرُومَـمْ✘↯ ✘بِگًــوً

    دِلٌ نَـبـَنـْدَن دآغٌـــونَم✘ ↯✘بِگًــًوْ مَنْ دَر

    حَدِ طآعُونَم✘↯ ✘بِگًــو مَنْ یِهٍ ضِْدِ

    قآنونَــمً✘



    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: جمعه 20 اسفند 1395  12:58 ب.ظ

    خودکشـــــــــــــی:)

    جمعه 20 اسفند 1395 12:49 ب.ظ

    ♥نویسنده♥ : پارسا ♥
  • +خودکُشیـ :) 
-جُرعَت دآری زِ‌ن‌دِگ‌ی کُن :/
  • +خودکُشیـ :) 
    -جُرعَت دآری زِ‌ن‌دِگ‌ی کُن :/




    ♥کامنت ها♥ : نظرات
    آخرین ویرایش: -  -



    ♥تعداد کل صفحات♥ : 2   1 2